آخرین نوشته ها

سفرهٔ قرآن، ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، سوره هود،جلسهٔ ۲، آیات ۱۷ تا ۲۴

 


سوره مبارکه هود؛ سرانجام انکارکنندگان و تفاوت ایمان حقیقی با تسلیم در برابر خدا

۱. جایگاه آیات در ساختار سوره هود

در بخش‌های آغازین سوره هود، ابتدا محتوای قرآن و رسالت پیامبر معرفی می‌شود. سپس دلایلی برای حقانیت این دعوت مطرح می‌شود؛ اینکه وعده‌های الهی بی‌پایه نیستند و کسانی که به این دعوت پاسخ مثبت بدهند، از چه سرانجامی برخوردار خواهند شد.

در ادامه، واکنش مخالفان بررسی می‌شود: آنان پیامبر را انکار و تمسخر می‌کنند و مدعی می‌شوند که مطالب قرآن ساخته خود اوست. قرآن در پاسخ، آنان را به آوردن کتابی مشابه دعوت می‌کند؛ دعوتی که از انجام آن ناتوان‌اند. با وجود این، مخالفان همچنان زندگی دنیا را بر حیات اخروی و حیات طیبه ترجیح می‌دهند.

در آیات پیشین همچنین از کسانی سخن گفته شده بود که در برابر ولایت الهی می‌ایستند و می‌کوشند راه خدا را منحرف کنند. در تفسیر ارائه‌شده در جلسه قبل، آیات مربوط به «بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» و «يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ» به پیامبر و جانشینان او، به‌ویژه امیرالمؤمنین علی(ع)، ارتباط داده شد. بر اساس این تفسیر، پس از پیامبر نیز شاهدی الهی در امت حضور دارد که راه او را ادامه می‌دهد و در قیامت بر رفتار مردم گواهی خواهد داد.

اکنون آیات بعدی همین بحث را دنبال می‌کنند: مخالفان هرچقدر برای بستن راه خدا تلاش کنند، نمی‌توانند اراده الهی را شکست دهند؛ اما در مقابل، خودشان زیانکار خواهند شد.

۲. مخالفان نمی‌توانند خدا و مؤمنان را به عجز بکشانند

آیه مورد بحث می‌فرماید:

أُولَٰئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ

این افراد نمی‌توانند خدا را ناتوان کنند و در برابر اراده او به پیروزی برسند. تلاش آنان برای بستن راه خدا محدود به همین فرصت دنیوی است؛ فرصتی که خداوند در اختیار انسان‌ها قرار داده تا انتخاب و رفتار خود را آشکار کنند. اما این فرصت با پایان زندگی دنیا تمام می‌شود و در جهان آخرت دیگر چنین امکانی برای آنان وجود نخواهد داشت.

البته حتی در همین دنیا نیز تلاش مخالفان در نهایت به نتیجه‌ای که می‌خواهند نمی‌رسد. سخنران برای توضیح این نکته به تاریخ تشیع اشاره می‌کند.

به اعتقاد او، جلوگیری از ولایت امیرالمؤمنین(ع) نتوانست مسیر الهی را برای همیشه مسدود کند. همان مردمی که در مقطعی از پذیرش جایگاه علی(ع) خودداری کردند، سال‌ها بعد به سراغ او آمدند و از او خواستند مسئولیت خلافت را بپذیرد. همچنین شهادت امام حسین(ع) نیز نتوانست اسلام را از میان ببرد. امروز همچنان پیروان علی(ع) و حسین(ع) حضور دارند و به آینده‌ای امیدوارند که در آن، با ظهور امام مهدی(عج)، بساط ظلم و کفر برچیده شود.

سخنران در اینجا بر برداشت خاصی از مفهوم انتظار تأکید می‌کند: انتظار به معنای نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست؛ بلکه باید برای یاری امام و فراهم کردن زمینه ظهور تلاش کرد. از نگاه او، اجتماع و تقویت نیروهای مؤمن برای این هدف، بخشی از معنای فعال انتظار است.

۳. قیام امام حسین(ع)؛ از روشنگری تا اقدام عملی

سخنران برای نشان دادن اینکه مخالفان در نهایت به هدف خود نمی‌رسند، به واقعه عاشورا و پیامدهای آن بازمی‌گردد.

اگرچه امام حسین(ع) و همراهانش به شهادت رسیدند، اما حرکت آنان با شهادت پایان نیافت. حضرت زینب(س)، امام سجاد(ع) و دیگر بازماندگان کاروان اسرا، با روشنگری و افشای جنایت بنی‌امیه، اجازه ندادند روایت حکومت یزید بر افکار عمومی مسلط شود. سخنران به اعتراض‌هایی اشاره می‌کند که پس از ورود اسرا به شام و حتی در فضای حکومت یزید شکل گرفت و آن را نتیجه روشنگری بازماندگان عاشورا می‌داند.

با این حال، از نظر او روشنگری به‌تنهایی کافی نیست. ممکن است انسان حقیقت را بشناسد و آن را برای دیگران نیز توضیح دهد، اما اگر این آگاهی به اقدام عملی منجر نشود، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد.

او برای توضیح این مسئله، به قیام مختار اشاره می‌کند. از دیدگاه سخنران، حرکت مختار و یارانش و انتقام‌گیری از عاملان واقعه کربلا، مرحله‌ای بود که روشنگری عاشورا را به عرصه عمل پیوند داد. او تأکید می‌کند که مختار و همراهانش معصوم نبودند و ممکن است خطاهایی نیز داشته باشند، اما با وجود این، دست به اقدام زدند.

بنابراین، سخنران سه مرحله را در تداوم پیام عاشورا برجسته می‌کند:

  1. قیام و مبارزه امام حسین(ع) و یارانش؛

  2. روشنگری و افشای حقیقت به دست حضرت زینب(س)، امام سجاد(ع) و بازماندگان؛

  3. اقدام عملی و انتقام از عاملان جنایت، با قیام مختار.

از نظر او، این مراحل در کنار یکدیگر مانع از آن شدند که جریان دشمن بتواند اسلام را نابود یا مسیر آن را به‌طور کامل منحرف کند.

۴. نهم ربیع‌الاول و برداشت سخنران از جایگاه آن

سخنران در ادامه به کشته‌شدن عمر سعد، فرمانده سپاه دشمن در کربلا، اشاره می‌کند و نهم ربیع‌الاول را به‌عنوان روزی مرتبط با این واقعه مطرح می‌سازد.

پیشنهاد او این است که مجالس عزاداری محرم و صفر صرفاً با پایان سوگواری به پایان نرسند، بلکه یادآوری پیامدهای قیام عاشورا و اقدام مختار نیز در برنامه‌های مذهبی جایگاهی داشته باشد. به نظر او، می‌توان در نهم ربیع‌الاول نیز با برگزاری مراسمی، درباره مختار، عمر سعد و مفهوم انتقام از عاملان جنایت کربلا سخن گفت.

اما نکته مهم‌تر در این بخش، تأکید بر ظرفیت وحدت‌آفرین محبت اهل‌بیت(ع) است. سخنران یادآوری می‌کند که محبت امام حسین(ع) منحصر به شیعیان نیست؛ اهل سنت نیز به امام حسین(ع) علاقه دارند و در میان پیروان ادیان دیگر نیز کسانی هستند که برای او سوگواری می‌کنند.

از این رو، او معتقد است یادآوری مظلومیت امام حسین(ع) می‌تواند زمینه‌ای برای گردآمدن افراد و گروه‌های مختلف حول محبت اهل‌بیت باشد.

در عین حال، سخنران هشدار می‌دهد که اگر این مناسبت به روایت‌هایی ساختگی یا رفتارهایی تفرقه‌انگیز آلوده شود، ظرفیت وحدت‌آفرین آن از بین می‌رود. او برخی روایت‌های رایج درباره این روز را جعلی و منشأ تفرقه می‌داند و معتقد است باید این مناسبت را به مسیری بازگرداند که بر شناخت تاریخ، محبت اهل‌بیت و یادآوری جنایت کربلا استوار باشد.

این بخش، در واقع نمونه‌ای از همان انحرافی است که سخنران در آیات پیشین درباره آن صحبت کرده بود: گاهی حتی کسانی که خود را پیرو دین می‌دانند، با ساختن روایت‌های نادرست و ایجاد اختلاف، به‌جای تقویت راه خدا، در مسیر انحراف آن قدم برمی‌دارند.

۵. نبودن یار و یاور برای مخالفان و پیامدهای تلاش آنان

آیه در ادامه می‌فرماید:

مَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ

این افراد در برابر خدا هیچ پشتیبان و ولیّ مستقلی ندارند. سخنران توضیح می‌دهد که منشأ واقعی اثرگذاری خداوند است و هیچ قدرتی خارج از اراده او نمی‌تواند به‌طور مستقل در برابر او بایستد.

سپس به پیامد رفتار مخالفان اشاره می‌شود. آنان تنها به انکار حقیقت بسنده نمی‌کنند، بلکه می‌کوشند دیگران را نیز از مسیر الهی منحرف کنند. به این ترتیب، دو مسئله در رفتارشان وجود دارد: نخست، انحراف و کفر خودشان؛ دوم، تلاش برای گمراه کردن دیگران.

سخنران این دو جنبه را دلیل سنگین‌تر شدن عاقبت آنان می‌داند؛ زیرا نه‌تنها خود از حقیقت دور شده‌اند، بلکه برای دور کردن دیگران نیز تلاش کرده‌اند.

۶. چشم و گوش دارند، اما از آن‌ها استفاده نمی‌کنند

در ادامه، آیه درباره این گروه می‌فرماید:

مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ

سخنران این تعبیر را به معنای نداشتن اندام شنوایی یا بینایی نمی‌گیرد، بلکه آن را به استفاده نکردن از توانایی‌های ادراکی تفسیر می‌کند.

در قرآن نیز در آیات دیگری از انسان‌هایی سخن گفته شده که چشم و گوش دارند، اما از آن‌ها برای فهم حقیقت بهره نمی‌گیرند. مسئله این نیست که ابزار شناخت در اختیارشان نیست؛ مسئله این است که خودشان به دنبال شنیدن و دیدن حقیقت نمی‌روند.

از نگاه سخنران، فهمیدن نیازمند فعالیت و جست‌وجوی آگاهانه است. انسان نباید صرفاً منفعل باشد و هرچه به او گفته می‌شود بپذیرد. اگر در پی شناخت نباشد، ممکن است فریب بخورد و به‌تدریج از حقیقت فاصله بگیرد.

۷. زیان واقعی، زیان در جان انسان است

آیه بعد می‌فرماید:

أُولَٰئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

این افراد کسانی هستند که جان خود را زیانکار کرده‌اند و آنچه به دروغ ساخته و پرداخته بودند، از دستشان خواهد رفت.

سخنران برای توضیح معنای خسران، میان زیان در مال و زیان در جان تفاوت می‌گذارد. اگر انسان سرمایه مالی خود را از دست بدهد، ممکن است دوباره کار کند و آن را به دست آورد. حتی اگر بخشی از بدنش را از دست بدهد، این به‌معنای نابودی جان او نیست.

او برای این موضوع مثال رزمنده‌ای را مطرح می‌کند که در میدان جنگ دست‌ها و پاهای خود را از دست داده است. چنین فردی ممکن است از نظر جسمانی آسیب جدی دیده باشد، اما از منظر معنوی و اخروی، لزوماً زیانکار نیست؛ چه‌بسا جان او در مسیر حق محفوظ و سعادتمند باشد.

در مقابل، کسی که حقیقت را انکار می‌کند و برای منحرف کردن دیگران تلاش می‌کند، به جان خود آسیب می‌زند. بدن دنیوی انسان سرانجام از میان می‌رود، اما جان او باقی می‌ماند و در جهان آخرت با بدنی دیگر حیات خواهد داشت. بنابراین، از نگاه سخنران، زیان اصلی آن است که انسان سرمایه وجودی و حقیقت جان خود را تباه کند.

او سپس به عبارت «مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ» بازمی‌گردد و آن را با آیات پیشین درباره افترا بستن به خدا مرتبط می‌کند. در آن آیات، سخن از کسانی بود که به خدا دروغ نسبت می‌دهند و چیزی را از پیش خود می‌سازند و به دین منتسب می‌کنند.

این کار از نظر سخنران یکی از بزرگ‌ترین مصادیق ظلم است. تفاوتی ندارد که کسی حقیقتی را انکار کند یا مطلبی ساختگی را به خدا و پیامبر نسبت دهد؛ هر دو می‌توانند موجب انحراف دیگران شوند.

او برای این موضوع به روایت‌های جعلی اشاره می‌کند؛ روایت‌هایی که ممکن است گروهی را به دنبال خود بکشانند و زمینه رفتارهای نادرست، گناه و تفرقه را فراهم کنند. چنین افرادی ممکن است با تکیه بر این مطالب ساختگی برای خود قدرت و نفوذی ایجاد کرده باشند، اما با پایان زندگی دنیا، آن ابزارها نیز از میان می‌روند.

در نتیجه، نه‌تنها جان خود را زیانکار کرده‌اند، بلکه آنچه را با دروغ و افترا برای خود فراهم آورده بودند نیز از دست خواهند داد.

۸. خسران کامل در آخرت

آیه نتیجه این وضعیت را چنین بیان می‌کند:

لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ

سخنران بر تعبیر «الْأَخْسَرُونَ» تأکید می‌کند و آن را بیانگر بالاترین درجه زیان می‌داند؛ یعنی این افراد تنها بخشی از سرمایه خود را از دست نداده‌اند، بلکه به‌تمام معنا زیانکار شده‌اند.

انسان می‌تواند در دنیا از نعمت‌های مختلفی بهره‌مند شود: در کنار پیامبران و اولیای الهی باشد، معرفت کسب کند، حیات طیبه داشته باشد و از زندگی معنوی لذت ببرد. اما کسی که زندگی دنیا را به‌جای این فرصت‌ها انتخاب می‌کند و با انکار و انحراف همراه می‌شود، همه این امکان‌ها را از دست می‌دهد.

سخنران در این زمینه به دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی نیز اشاره می‌کند. مضمون توضیحی که از ایشان نقل می‌کند این است که باید میان دو نوع معامله تفاوت گذاشت: معامله با خدا و معامله با شیطان.

کسی که در مسیر خدا سرمایه‌گذاری می‌کند، ممکن است در ظاهر متحمل خسارت جسمانی یا دنیوی شود، اما خداوند در آخرت بهتر از آنچه از دست داده به او عطا می‌کند. در مقابل، کسی که با شیطان معامله می‌کند، همه سرمایه‌اش را از دست می‌دهد؛ نه‌تنها سودی نمی‌برد، بلکه اصل سرمایه نیز برایش باقی نمی‌ماند.

بنابراین، خسران گروه نخست، خسرانی ظاهری و محدود است؛ اما خسران کسانی که جان خود را در مسیر باطل قرار داده‌اند، خسرانی حقیقی و کامل خواهد بود.

۹. سرانجام مؤمنان؛ ایمان همراه با عمل و تسلیم

در برابر گروه زیانکار، قرآن گروه دیگری را معرفی می‌کند:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

این آیه سه ویژگی را برای اهل نجات مطرح می‌کند:

  • ایمان آوردن؛

  • انجام دادن عمل صالح؛

  • فروتنی و تسلیم در برابر پروردگار.

سخنران تأکید می‌کند که ایمان به‌تنهایی کافی نیست و باید با عمل همراه شود. همان‌طور که در بحث انتظار نیز صرف باور داشتن به ظهور امام مهدی(عج) کافی نیست و انسان باید برای آن هدف تلاش کند، ایمان نیز باید در رفتار و عمل انسان نمود پیدا کند.

کسی که می‌گوید به خدا ایمان دارد، اما هیچ عمل صالحی در زندگی‌اش دیده نمی‌شود، از حقیقتی که ادعا می‌کند بهره کافی نبرده است. ایمان باید در عمل پیوست داشته باشد.

اما ویژگی سوم، یعنی «أَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ»، در این جلسه اهمیت ویژه‌ای دارد.

۱۰. معنای «اخبات»؛ تسلیم و هماهنگ کردن خود با فرمان الهی

«اخبات» در لغت به معنای فروتنی و خضوع است، اما سخنران توضیح می‌دهد که در این آیه نباید آن را صرفاً به تواضع معمولی محدود کرد. منظور، نوعی تسلیم عمیق در برابر خدا و فرمان اوست.

برای روشن شدن این معنا، روایتی درباره فردی به نام کلیب مطرح می‌شود. گروهی نزد امام صادق(ع) می‌روند و از او درباره کلیب می‌پرسند. آنان توضیح می‌دهند که هرگاه روایتی از امام به کلیب برسد، او در برابر آن می‌گوید: «سمعاً و طاعةً»؛ یعنی شنیدم و اطاعت می‌کنم.

کلیب هنگامی که سخن امام را می‌شنود، نظر شخصی خود را کنار می‌گذارد و خود را با آنچه از امام رسیده هماهنگ می‌کند. اگر پیش از آن دیدگاهی داشته باشد، پس از شنیدن نظر امام، آن دیدگاه را معیار قرار نمی‌دهد؛ بلکه نظر خود را اصلاح می‌کند.

سخنران این رفتار را نمونه‌ای از معنای «اخبات» می‌داند. در چنین حالتی، انسان خود را معلم و معیار تشخیص حقیقت نمی‌بیند، بلکه خدا و پیامبر و امام را راهنمای خود می‌داند.

او این نکته را به معنای اصلی اسلام پیوند می‌دهد: اگر خدا و پیامبر فرمانی دادند، انسان باید خود را با آن فرمان هماهنگ کند. تسلیم در برابر خدا به این معناست که انسان به‌جای تحمیل نظر شخصی خود بر دین، نظر و خواست خود را در برابر فرمان الهی قرار دهد.

۱۱. تسلیم در برابر ولایت و تفاوت آن با دینداری ظاهری

سخنران در ادامه، مفهوم اخبات را به موضوع ولایت پیوند می‌دهد. او می‌گوید ممکن است کسانی نماز بخوانند، روزه بگیرند و حج به‌جا آورند، اما هنگامی که نوبت به پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع) می‌رسد، از فرمان پیامبر سرپیچی کنند.

در این صورت، از نظر او، مشکل این افراد فقدان برخی اعمال ظاهری نیست؛ بلکه نداشتن تسلیم واقعی است.

او همچنین به کسانی اشاره می‌کند که در مسائل سیاسی و تصمیم‌گیری‌های مربوط به جامعه دینی، برای خود سهم و اختیار مستقل مطالبه می‌کنند؛ گویی امر الهی و ولایی چیزی است که بتوان آن را میان افراد تقسیم کرد. سخنران در برابر این نگاه تأکید می‌کند که امر الهی ملک شخصی کسی نیست تا بتواند آن را به دیگران واگذار کند یا مطابق خواست آنان تغییر دهد.

در نتیجه، سه ویژگی مطرح‌شده در آیه باید در کنار هم باشند: ایمان، عمل صالح و تسلیم در برابر خدا و ولایت الهی. از نگاه سخنران، کسی که هر سه ویژگی را داشته باشد، در شمار اهل بهشت قرار می‌گیرد و در آن جاودانه خواهد بود.

أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

۱۲. آیا نابینا و بینا، ناشنوا و شنوا یکسان‌اند؟

در پایان این بخش، قرآن برای مقایسه دو گروه مؤمنان و منکران مثالی مطرح می‌کند:

مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَىٰ وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

آیا دو گروه را می‌توان یکسان دانست؟ گروهی که مانند نابینا و ناشنواست، با گروهی که بینا و شنواست، تفاوت دارد.

سخنران برای توضیح این تفاوت، میان کسی که بینایی خود را از دست داده و کسی که از ابتدا نابینا بوده است، تمایز می‌گذارد. فردی که قبلاً بینا بوده، دست‌کم تجربه‌ای از دیدن دارد؛ می‌داند دیدن چیست، هرچند اکنون آن توانایی را از دست داده باشد. اما کسی که از بدو تولد نابینا بوده، اساساً تجربه‌ای از دیدن ندارد و تصور مستقیمی از آن در ذهنش شکل نگرفته است.

به نظر سخنران، این مثال نشان می‌دهد که تفاوت مؤمن و کافر صرفاً در این نیست که یکی حقیقتی را می‌بیند و دیگری نمی‌بیند؛ بلکه ممکن است این دو گروه از نظر نوع دریافت و درک حقیقت، فاصله‌ای بنیادین داشته باشند.

انسانی که در مسیر ایمان قرار گرفته، امکان تجربه و شناخت حقیقت را پیدا می‌کند؛ اما کسی که خود را از شنیدن و دیدن حقیقت محروم کرده است، ممکن است اساساً تصوری از آن تجربه نداشته باشد.

به همین دلیل، قرآن در پایان آیه می‌پرسد: آیا متذکر نمی‌شوید؟ آیا تفاوت این دو گروه را درک نمی‌کنید؟

جمع‌بندی

در این بخش از سوره هود، دو سرنوشت کاملاً متفاوت در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

گروه نخست کسانی هستند که نه‌تنها حقیقت را انکار می‌کنند، بلکه برای منحرف کردن دیگران نیز تلاش دارند. آنان با افترا بستن به خدا، ساختن مطالب نادرست و ایجاد انحراف در مسیر دین، در واقع به جان خود زیان می‌رسانند. ممکن است در دنیا قدرت و نفوذی به دست آورند، اما این دستاوردها پایدار نیست و در آخرت چیزی برایشان باقی نمی‌ماند.

در مقابل، گروه دوم کسانی هستند که ایمان را به عمل پیوند می‌زنند و در برابر خدا و فرمان او تسلیم‌اند. از نگاه سخنران، ایمان حقیقی بدون عمل صالح و بدون پذیرش ولایت و تسلیم در برابر هدایت الهی کامل نمی‌شود.

در این میان، مفهوم «اخبات» جایگاه محوری دارد: انسان باید به‌جای آنکه دین را با سلیقه و برداشت شخصی خود هماهنگ کند، خود را با فرمان خدا هماهنگ سازد. این تسلیم، همراه با ایمان و عمل صالح، راه رسیدن به سعادت و جاودانگی در بهشت است.

سخنران در پایان، تفاوت دو گروه را با مثال نابینا و بینا، ناشنوا و شنوا توضیح می‌دهد و یادآور می‌شود که تفاوت آنان تنها در رفتار ظاهری نیست، بلکه در نوع مواجهه و ظرفیت دریافت حقیقت نیز هست.

جلسه با تلاوت سوره مبارکه کوثر و صلوات بر پیامبر و اهل‌بیت(ع) پایان می‌یابد.

یادداشت تدوین

این متن بر اساس محتوای سخنرانی و متن پیاده‌سازی‌شده آن تنظیم شده است. برای خوانایی و انسجام بیشتر، تکرارها، مکث‌ها، عبارت‌های گفتاری زائد و بخش‌های غیرمرتبط با بحث اصلی حذف یا خلاصه شده‌اند و مطالب در قالب بخش‌های موضوعی مرتب شده‌اند.

آیات قرآن تا حد امکان با متن عربی شناخته‌شده بازنویسی شده‌اند. تفسیر آیات، برداشت‌های تاریخی و مذهبی، و نیز دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی مطرح‌شده، مطابق سخنان گوینده تنظیم شده‌اند و به معنای تأیید یا بررسی مستقل صحت آن‌ها نیستند.

این مطلب را به دوستان‌تان ارسال کنید.
Facebook
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
X
Threads
Email